هرکس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا ، دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند ، حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا می شکند
شاعر : گمنام ( به اشخاص مختلفی نسبت داده شده ، که با حقايق تاریخی ، مطابقت ندارد)
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
بیا ، اینجاست کامل استجابت
که این عشق است بر حاجت ، اجابت
و ما در عشق ، این عاشق پرستیم
که از عشقیم عریان با نجابت
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
دوستی با هر که کردم خصم مادر زاد شد
آشیان هر جا گرفتم لانه صیاد شد
آن رفیقی را که با خون جگر پرودمش
وقت کشتن بر سر دار آمد و جلاد شد
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
عشق و الفت ، کم نمی شد در زمستان های سرد
یک جدایی هم نمی آورد هر پاییز زرد
عشق انسان ، در خودش باشد نه در اطراف او
عاشقی شد رود پاکی ها ، و دورش ریزگرد
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
ای دلبر پر عشوه ، بگو نامت چیست
جز عشق من آن کام و آرامت چیست
با گفتن عاشق شده اى ، خام شدم
گر مکر تو این نیست ، بگو دامت چیست
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
هر که با پاکدلی ، یاور دانا دارد
با همین نور دلش ، یار توانا دارد
عاشقی ، کار درونی است ، سپس بیرونی
نور این عشق فقط همدل بینا دارد
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
ظاهر هر آدمی ، خوب و پسندیده است
عمق دلش را ببین ، آنچه که پوشیده است
می شود آن باطنش ، از عملش آشکار
عمق و درون در بشر ، ساده و پیچیده است
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
برچسب:
نویسنده: النا کوهی
نباشد عشق ، دنیا پر جنون است
و هر ظالم و خائن هم زبون است
ببین این سالها اسناد هر چیز
کویر ظلم در سیلاب خون است
برچسب:
نویسنده: النا کوهی